سلامی دوباره...

سلام علیکم نمیدونم من اینجوریم یا این یه درد همه گیره که بعد یه مدت وبلاگ نویسی واسه ادم عذاب اور میشه میخوای به پست بزاری انگار میخوای شاخ غولو بشکونی اصن یه وضی اسم پرشین بلاگ که میاد عذاب وجدان میگیرم از اینکه خیلی وقته پستی نذاشتم از اینکه از دوستای وبلاگیم بی خبرم و سراغشو نمیگیرم هرچند چراغ خاموش خیلیارو میخونم ولی خوب میدونم این رسم وبلاک نویسی نیس.............. ...... بگذریم از این به بعد سعی میکنم زود به زود بیام و عکس بزارم و از روزهای سه نفره مون واستون بگم از خودم و سیروان و کیوی از اینکه سیروان داره چهار ماهه میشه و من دوسش دارم اما هنوز نفهمیدم که ادما چرا باید حتما بچه بیارن از این همه اصرار متعجبم اگر منو به بی عاطفگی و بی احساس بودن متهم نکنین باید بگم که هنوز هم میگم زنده باد زندگیه دو نفره........

/ 8 نظر / 13 بازدید
هامان

خوش به حال سیروان به خاطر این مامان خوش ذوقش که لحظه های زندگی پسرش ثبت می کنه

بهار

خوبه که با خودت صادقی , نمی دونم چه اصراریه , من خودمم میگیم اگه کسی دوس نداره و قدرتشو تو خودش نمی بینه نباید اجبار داشته باشه ولی به شخصه بچه رو دوس دارم , نمیدونم شاید به خاطر میل غریزیه انسانها به بقای نسله , به هر حال امیدورام سه تایی در کنار هم خوب و خوش باشید.

nadia

[گل][گل][ماچ][ماچ] میبوسمتون

nadia

[گل][گل][ماچ][ماچ] میبوسمتون

زهرا

با وجو همه عشقم به دخملم راستش منم پایه ام. انگار زندگیه دو نفرم یه کمی کم بوده

زهرا

راستی پسر گلت رو هم دیدم فکر کنم یه ماهی از بولوجک من کوچیکتره

بهاردخت

سلام مادر عزیز! امیدوارم خودت و فرزند گلت خوب باشین!